تبليغاتX
بی خیال
Pink Floyd - Brain Damage

Music Code provided by Song2Play.Com

از همون اولش میترسیدم.

مترسیدم

میترسیدم

میترسیدم

تا اینکه ترسیدم

ترسیدم

ترسیدم

ترسیدم

حالا باور دارم میترسم

اما از چی؟؟

نمی دونم فقط می دونم که می ترسم.

می ترسم

می ترسم

می ترسم

شاید هم نباید بترسم

............

حالا از بس که ترسیدم. دیگه نمی خوام بترسم

حالا از بس که ترسیدم دیگه نباید بترسم

حالا ار بس که ترسیدم دیگه نمی ترسم.

.....................

باید شروع کنم؟! از کی؟

از وقتی که شروع کنم.

بشمار 35

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

یک چیزی...

چقدر بدم تا بی خیالم بشی؟

چی کار کنم که ولمون کنی؟

بابا چه جوری بگم که از جلو چشمام خفه شو!؟

دیگه به اینجام رسیده می دونی؟؟!

خسته نباشم ولی....

زندگی یعنی گل به توان ابدیــــت... (حالم به هم خورد)

زندگی یعنی تک ستاره روشن در آسمان اکنون (ها؟ چی میگه؟)

زندگی یعنی ..ز...ن...د....گ...ی....

یعنی فاصله خسته کننده اداره تا خونه!!

زندگی یعنی له شدن تو اتوبوس.......

زندگی یعنی حسرت

زندگی یعنی حسرت حال و گذشته....

زندگی یعنی پینه های کف دستت..

زندگی یعنی منت و منت کشی.

زندگی یعنی تنهایی توی کمپوت آدم....

زندگی یعنی شرمندگی و بدبختی....

اصلا زندگی یعنی یک پیتزا پر از پیاز وهویج..

یکی میگه تا شقای هست زندگی ....

یکی دیگه می گه من از مرگ نمی ترسم هراس از زندگی سمج خود دارم...

یکی دیگه می گه قشنگ زندگی....

یکی دیگه هم مثل من یک بار حالی میکنم باش و یک بار یگه فرار..

.......................

کلا نمی فهمم...چی میگم و چی به چیه؟

اما ..میگم..راستی!! تو هم هر وقت تو آینه نگاه میکنی؟ چی میبینی؟؟ امیدوارم منو نبینی..

که خیلی خسته کنندست....هر کاری هم میکنم ول کنم نیست....

.......ولی حالی داره ها..........

پــــــــــــــــــــــــا رو پــــــــــــــــــــــــا گذاشتن و نظاره کردن..

درست مثل یک کلانتر تو فیلمهای کابوی اما جای خیابون خالی و خاکی یک ریل قطار باشه..

تو هم هی همه رو نگاه کنی که تند..تند از جلوت رد میشن ... نو می دونی آخر ریل به یک دره ختم میشه..

وای فکر کن!

چقدر آدم ها و هدف هاشونو ارزو هاشونو و صحبت هاشونو.. حرس و طمع و اینهاشون خنده دار میشه...

من این بغل 13 تا صندلی خالی دارم...

دیگه وقتش رسیده که بریم آرایشگاه........

راستی خبری نیست از تو..

اها..یک تشکر هم بده کارم به یک رفیق دیگه ..زحمت کشید و جای ما هندل زد... روشنش کرد..

اما تو یی که اینقدر پر توقعی حالم دیگه ازت بهم خورد ..عمرا هم دیگه نیام.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

میتونی ببینی

 

میتون دقت کنی

میتونی بشنوی

اصلا می تونی حس کنی اونی رو که زیره پات

می دونی

می دونی منهم مثل تو ام..تا حالا فکر کرده بودی به این که همه مثل تو هستن.همه مثل تو خسته میشن ..همه دوست دارن به یکی اتکا کنن..دوست دارن خوشی داشته باشن..دوست دارن بعضی وقت ها گریه کنن

چه طوری میتونی خودتو از بقیه بالا تر ببینی ..وقتی که میبینمت داری افه میآی داری به بقیه به خاطر عیب هاشون میخندی وقتی یکی رو به خاطر طرز تفکرش مسخره میکنی دوست دارم بزنم تو فکت دهنتو پر خون کنم بعد بشینم تخته سینت اینقدر مشت بزنم تو صورتت که انگشت هام بشکنه اما نمی دونم چرا من هم میشینم باهات میگم و میخندم

 

..چه طور می تونی بگی نه این فرق داره .من فلانم من بهمانم من فلان چیز و میخوام

ههه قیافه فلانی رو دیدی؟!! با اون ..مسخرش

اصلا اینش ...به اینش نمیآد اصلا

نمی دونم ببین منهم مثل تو ام یا نه بذار اینجوری بگم

تو هم مثل من پات بو میدیه

تو هم وقتی یکی جلوت دستشو میکنه تو دماغش بعد میخوره حالت بد میشه

تو هم وقتی یکی دست بکنه تو چاییت بعد بگه ((اره سرده بخور)) دیونه میشی

تو هم مثل من از سوسک نمی ترسی فقط چندشت میشه

 

تو هم مثل من وقتی که یکی صبح ساعت 6 با دهن بو گندو می خواد باهات صحبت کنه طفره میری و هی روتو میکنی اونطرف

د. آخه لامسب نگو تو هم مثل من وقتی داری از گشنگی میمیری بوی پیتزا رو حس میکنی داغون میشی

تو هم مثل من وقتی دستشویی داری به خودت میپیچی و حتی نمی تونی لیوان آب دستت بگیری

تو هم مثل من وقتی یک هواپیما جلوت میخوره زمین جو گیر میشی

تو هم مثل من وقتی که یک ماشین با سرعت میاد طرفت بعد تو با یک پرش 1000متری جاخالی میدی و پشت سر ماشین 7-8 فحش فجیح میدی

وقتی که فلانی رو با اون دماغ کندش پشت یه تویوتا کمر میبینی از هرچی کمری سیر میشی

وقتی همین یابو همکلاسیت با دوستاش پا میشن میرن انتالیا تو فکر اخرین باری می افتی که رفتی قم

وقتی که یارو ایکبیریه با چند تا از دوست دختراش داره تو خیابون راه میره تو یاد دربندت با محمد جواد و ابوالضل و عباس و آقا سعید وسید می افتی

(این هم واسه ضعیفهها) وقتی میری خونه سمیه باهاش درس کار کنی میشینه از خواستگاراش میگه واست تو هم یاد پسر عموت می افتی که اب دماغش راه افتاده رو سیبیلهای یکی بود یکی نبودش و مو هاش به 10000کیلو ژل تخت سرش کرده داره ازت خواستگاری ميکنه

وقتی صدای دوپس دوپس همسایتون بلند میشه هو هزار جور آدم(گرفته از جواد تا جیگر)میرن تو خونشون وتو باید بشینی پای مهتاب یا

شب های برره و tv نگاه کنی دوست داری با کله بری تو تلوزیون

وقتی میری مغازه خرید کنی و داری خودتو میکسی که پیرهن 4000 تومنی رو 3750 تومن بگیری یکی بیاد وایسه پهلوت 2تا پیرهن بووس و اسپیریت و یک شلوار دیسل و کفش انرجی میخره بعد 2تا تراول میده هو میره نگو که تو هم مثل من احتیاج به47 تا قرص بروفن و سرم پیدا نمیکنی

اصلا نگو به من دوست نداری خودکشی کنی وقتی که مدرک دختر پسرهای فامیلتون لیسانسه هو همشون دارن(ديديريديدی ديريديدی ديد) و همشون ریس شرکتن و تو با دیپلمت نشیتی پای کامپیوتر و داری چت میکنی و واسه هزارمین با واسه هزارمین نفر واسه کسی که حتی pmهاتو نمی خونه و تند تند می بندتشون ماچ و بوسه میفرستی

البته هزار و يک چيز ديگه که نميشه فعلا گفت...

ببین دیدی تو هم مثل منی دید فرقی نداریم فقط من از تو یک خورده باحال تر و خوشتیپ ترم بگی نگی هم عقلم از تو بیشتره

پس نگو که نه من فرق دارم..

وقتی یک بدبختی رو میبینی اونو دریاب . وقتی منو میبینی بهم نخند احمق

وقتی خودتو تو ایینه نیگاه میکنی (نگو...)

می دونم تو درکت پایینه هو نمی فهمی من چی میگم واسه همین توقعی ندارم از تو که بفهمی

راستی یادته اول مطلب گفتم اصلا می تونی حس کنی اونی رو که زیره پات ((نکته انحرافی بود))

راستی من و از دیشب بد جوری جو گرفته شدم(اصلا هم نفهميدم اين مطلب طنز شد يا درد نامه))

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

سرم و انداخته بودم پایین و آروم واسه خودم میرفتم..بی خیال آدم و عالم..

تمام فکرم پیش حوادث اخیر بود... دنبال راهی واسه فرار... دنبال اینکه برسم به هدف ..

من خیلی سعی کردم شبیه بقیه باشم..الکی بخندم. الکی خوش باشم..یا شاید هم خیلی سعی می کردم شبیه بقیه نباشم .و هی تو تنهایی تو تاریکی. فکر کنم. و از حماقت خیلی ها تو عذاب باشم و از همه شاکی باشم.....

اما هرچی که هستم و بودم همینی که هستم بودم...

خلاصه سرمو انداخته بودم پایین و بین بقیه آدمها که تا اون موقع از شب تو رستوران نشسته بودن این ور اونور میرفتم...

دنبال راه حل   دنبال ...................اما دیدمش .........پیداش کردم.................به خدا خودش بود...

بین آن هم آدم من دیدمش.... همون افق آزادگی و آزادی.. همونی که نبالش بودم.....

همونجا توی اون رستوران کوچیک و شلوغ -قاطی بوی سوسیس و سیگار.......

چه زیبایی عجیبی...... چه قدر با قدرت چه قدر درخشان و بر جسته....

چه رنگی (آه....رنگ آسمون ..رنگ درخشان آسمون .... آبـــــــــــــــــــــــــــــــــــی ) رنگ رهایی و آرامش..

تموم عالم در گوشم پچ پچ کنان منو به جلو می خوندند...

انگار خدا تموم قدرتشو گذاشته بود تا من به بهترین برسم .... اصلا هدف آفرینش شاید همین بوده..

گردش خونم رو احساس میکردم داشت نوازشم می کرد ...فکرم باهام صحبت می کرد.. بروو ..برووو. برووو. را همو از میون جمعیت باز می کردم.. خیلی راحت هیچ کس هواسش به من نبود.....

تمام نیرومو جمع کرده بودم و به سمتش حر کت می کردم....من میتونم..فقط من ..بهترین لایق منه آزادی...رهایی.... مرز هارو میشکونم....من موفق می شم..... به سرعت..

ار بین چند تا آدم که داشتن ساندویچ گاز می زدن و بد جوری منو از خد بی خود می کردن

گذشتم...

اخ که اون پرواز ۶-۵ متر چه قدر طولانی بود...بالهام دیگه داشت از کار می افتادگفتم من باید بتونم با خودم گفتم بروو--برووو --بروو پیرمرد تو باعث افتخار تمام مگس هایی

با تمام نیروو داد کشیدم.......

به سمت سقف

به سمت رهایی و آزادی ..به سمت نور آبی....

من آزادی رو دیدم ..بین شما آدمها ....فقط کافی بود که سرتونرو از غذا بالا می گرفتید و نگاهی به سقف میکردید... متا سفم که شما تو خودتونو غذاهای اطرافتون گم و گیج شدید..

۱ متـــــــــــــر--- ۴۰ سانت---------------۲۰ سانت-------------- ۱۰ سانت تا بهترینم --------۵-۴-

۳-------------------۲----------------۱--------((پـــــــــــــــــــــــــــــــق))

یادم افتاد که میگن خیلی وقتها بهترین. بدترین دشمنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

ساعت ۷ صبح  

جایی بین بیداری و خواب!

قول قول قول--قول میدم به خودم که امروز روزم متفاوت باشه.. می خوام  میخوام یک روز خوب وپر از امید و شروع کنم..

ساعت ۱۰ ..نیم ساعت که تو منتظری -هوا گرم شده- میبینی مثل تو ۱۰ نفر دیگه هم هستن که دنبال ماشین بیگردن- یک یارویی که دهنش بو میده

هی ازت آدرس می پرسه  و هی میگه :ها؟؟!         (با غلضت)

اما تو هنوز لبخند بر لب داری و به جماعت پوز خند میزنی-ونوبت رو به یک خانوم خیلی خیلی خیلی  پیر می بخشی-

ساعت ۱۲----هوا وحشیانه گرمه- تو توی خیابون داری دنبال فلان کتاب می گردی.. ته دلت دو -سه تا فحش هی ول می خورن تا نثار بقیه بشن  اما تو همچنان داری به آینده فکر می کنی و اون هارو سخت نگه داشتی.. تشنگی امونتو بریده زیر بغلت و مقادیر قابل توجهی از کمر وشکمت در خیسی خاصی حاصل از عرق در حال خود نمایی هستند-- وتو به ارامی به خودت میگی آخه من چم بود که خودمو اینداختم اینجا-

ساعت ۱--  توی تاکسی روی صندلی عقب وسط دوتا سیبیل کلفت نشستی و کلی فشار تحمل میکنی(نمیدونم جنس لطیف این جور موقه ها کجاست؟) گردنتو کمی پایین گرفتی تا خیسی زیر بغل بغل دستیت که برای رفاه حال خود دستشو دوستانه دور گردنت انداخته اذیتت نکنه..که --رینگ-=-رینگگ-رینگگ-

الو؟! مامان خوبی --خواستم بگم نیا خونه من با عمه مولوک داریم میریم بیرون.........ناهارتو بیرون بخور..((باز خودتو نمی بازی و یا قول خودت میوفتی))

ساعت ۲ یک ساندویچ کالباس از مدل هایدا میخری میای خونه لباساتو در میاری یک آه بلند از ته دل برای خستگی می کشی میری توی راهرو تا کولر و روشن کنی و .....اا ..این چرا خرابه..مهم نیست سر تو میکنی توی آب یخ و .............

ساندویچتو بر میداری --آخ جون مامان نیست زیر دستی وبیخیال میشی.. می زنی کانال ۱ میبینی میز گرد اقتصادی هفته است

کانال دو میز گرد سیاسی ...

کانال سه میز گرد ورزشی(راه کاری برای حل مشکلات سپکتاکرا ....

کانال چهار میز گرد فنی وعلمی..

کانال پنج اموزش خورشتو....

کانال شش.....اخبار عربی  (بعد میان ماهواره جمع میکنن) میزنی همون لیران موزیک خودتو نگه میکنی....   و گاز اول  و  لبخند به زندگی ..گاز دوم  و سقوط مقدار زیادی سس روی قالی...(لعنت) خودتو نمی بازی...

ساعت چهار بعد از اینکه قالی رو تمیز کردی و خیس عرق شدی و تو گرما این ور اونور شدی...رینگ--رینگ.....سلام تویی... کجا--کی؟---باشه اومدم....

حموم--- بیرون---مشکل اول.....حل شد..

مشکل دوم....... حـــــــــــــــــــــــل شد..

مشکل سوم..........حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل شد...

مشکل هفتصدم.. حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل نمیشه که آخه؟!  د آخه آدم تحملی داره..کاسه صبری داره 

 یارو تو خیابون  الکی سر کرایه یغتو می چسبه.. اون یکی حلقشو نشونت میدهه..توی جمع سوژه ای باحال تر از تو واسه خنده نیست...یارو روزنامه فروش بهت میگه ..هوی گندهبک دست نزن بعد خودش با راننده تاکسی ها بهت میخندن... رفیقت پشتتو خالی مینه...کیف پولتو میزنن--می فهمی سرطان گرفتی....دیگه آدم مجبور میشه خودشو ببازه و بگه ......

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:51 قبل از ظهر  توسط اشکان  |