تبليغاتX
بی خیال
Pink Floyd - Brain Damage

Music Code provided by Song2Play.Com

خسته شدم ار بس ادای آدمهای روشن فکر و در اوردم..  خسته شدم ار بس علایقمو قایم کردم. دیگه میخوام داد بزنم. می خوام ار بزنم که:

بابا تهاجم فرهنگی که کانال اسپایس و مولتی ویژن ها نیست..تهاجم فرهنگی یعنی اینکه تازگی ها مد شده از آقایون میپزسن چقدر تو کارا به خانوماتون کمک میکنید!!!! این یعنی چی!!! اصلا میدونی چیه!
زن به اونی میگن که وقتی مردش اخم کرد..به تته پته بیفته!! وقتی نزدیکش میشی  بوی قرمه سبزی و پیاز داغ بده... وقتی که بخواد صدات کنه بگه ((اشکان خان) وقتی که از سر کار میای جوراباتو در بیاره..

مرد هر وقت از بیرون میاد تو دستش نون سنگک باشه..بوی عرقش تا ۲تا بوی پاش تا ۹ تا خونه بره..

زیر پیرنیش پاره..شلوارش راه راه...سیبیلاش بلند...شیکمش گنده...اخلاقش سگی باشه.. وقتی که خونه نیست تلفن و بکشه بزنه زیر بغل با خود ببره که مبادا....وقتی که نیست بچه هاش تخم نکنن سر جاش تکیه کنن...وقتی به پسرش میگه صورتتو نزن حرامه...پسرش سرشو بندازه پایین و بگه شچم آقا جون.

((آخ مخم))---کی فش داد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

نمیدونم چرا وقتی که پیکانه جلوم زد رو ترمز و گفت چته!!! مثل گاو سرتو انداختی پایین و میای ..مردیکه.... ئ ..... و چندتا لیچار بارم کرد. جای اینکه من فحشش بدم خیلی مبادیه آداب گفتم وتو اگه گاو میشناخی  اینجوری رانندگی نمیکردی..حالا تخصیر کار من اما تو که جزء آدمهایی چرا رم کردی؟!

.....یه نیگاه کرد بم. گفت برو آقا..

 بعد ا یک دقیقه برگشت و با هزار منت کشی شروع کرد عذر خواهی..حتی رسوند منو تا دمه خونه!

شاید چون خیلی ناناز بازی در اوردم؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط اشکان 

دلم تنگ شده می دونی واسه کی؟

واسه اون پیر مرده که همه بچه هاشو جمع کرد و ..باغ انگورو......گنج.......شخم.......رنج..

یا واسه اونیکی  که همه رو جمع کرد و ....اتحاد و...چوب و......بشکون نشکونو.....۱۰ تا چوبو...

 واسه اونا...

----

یک جا یک چیزی خودنم در باره هنر  ..حالا یادم نیست چی بودا اما این بود تقریبا:

میگه که هنر اون چیزیه که وقتی دیدیش بگی ا..من هم اینو که میتونستم ..یا بلد بودم..(ولی پس چرا نکردی)!!! 

دقیقا آش و لاش و جر واجر کردم جمله رو....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

آاز چی بگم دیگه....

اخه

بدنم درده..

سرم گرمه..

دستام بنده...

......................................اما فعلا سره کاریم..........................................پیچیده میشیم.

حس یک نعلبکی رو دارم که دارن با تهش میخ میکوبن....((ابزار شدیم..برای اونهایی که فعلا چیزی دمه دستشون نیست))

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

همیشه میشستم یک گوشه منتظر انگیزه....تا بیاد در بزنه بگه بیا...

میدونم الان جو گیر شدم و بعدا کلی خواهم خندید به خاطر این پست..

اما انگیزه چیزی نیست جز  خودم و خودت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط اشکان 

آخ....

تمام بدنم.... اما تونستم.

بلاخره بعد از ۱ماه فرداشب  فرداشب کردن....امشب رفتم خیابون !!و دوییدم.

دوییدم و حدودی رخصیدم...اما ار بیتجربگی مسیر زیادی انتخاب کرده بودم و فکر برگشت نبودم...اما بلاخره رفتم و برگشتم....اونم تنهایی.... از بغل آدمهای زیادی هم گذشتم  یکی به چشم احترام نیگام میکرد ..یکی متلک بارم کرد..یکی گفت چه ((خری))...اما خیلی خوب بود..

خوشحالم و خسته!!!!

فردا هم میرم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

چقدر حال میده آدم ضایع بشه.

.ولی جلوی خودش....

--چقدر  حال میده الکی بپری بالا پایین .و برخسی.

..اما تنهایی...

چقدر حال میده وسط فیلم ترسناک برق بره....ولی تنهایی.

(((از بس که مترود شدم...(**خ*)شدم.

(ه)وس کردم برم شکار ۶۵تا یوزپلنگ ایرانی.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

من قبلا به ذهنم رسیده بودا .. اما  اقرار میکنم بعد از خوندم مطلب الی تصمیم گرفتم اینو بنویسم..به خاطر یک اتفاقی که ۲هفته پیش دیدم.

 دبستان حالو هواش خیلی فرق داره با کله زندگی....ترس و شوق خیلی راحت کنار هم ایستادن توش.. ترس از سیاه چالی که ته ساختمونه .....ترس از مستخدم مدرسه که همه میگن سیخ داغ میکنه میذاره کف دست...ترس از دست دادن بابا مامان..عشق رفیق و بازی های جمعی......معلم و ناظمی که داستانهای باحال میگه سر صف.....قرمز شدن دست و لب با مداد قرمز....دیکته سر شب..صبح زود بیدار شدن...لیوان آب خوری.. پاکک ن دزدی ..همه و همه هر چه قدر تلخ الان خیلی شیرینن

اما با حالتریش وقته جشنی مناسبتی  یا اگه ناظم خیلی توپ باشه سر زنگ تفریح میتونه اتفاق بیفته:

-

اون: سلام:

ما: ((همه از ته دل با تمام وجود))  :سلامممممممممممممممممممم

اون: ...نمیشنوم:

ما: ((جیغغغغغغغغغغغغغ)) سلامممممممممممممممممممممممممممممممم

اون:نمیشنوممممممممممممم

ما:(((خنده  جیغ..اراده برای بلند ترین صدایی که در اوردیم ..سلاممممممم...

اون:اوی ..اوی... یواش بابا ... باد بردم...

همه جیغ و خنده.....

اون «سوال و ما با تمام وجود((دقیقا با تمام وجود)) جواب و داد......

 

--اما حیف.. الان نیست کسی که به ما سلام کنه و ما جوابشو بدیم...  (نه؟) کجا میتونیم از ته دل ار بزنیم ما  که بزرگ شدیم.؟

((او ناتفاق اولی که گقتم:)

رفت هبودیم برای  کاری یک دبستان پسرانه ..رفتیم دفتر ((زیاد توضیح نمیدم. کلافه میشم)) دیدم ناظم  ((بگذاری اینو بگم :مادر به خطای ولده زنای ..جاکش .. کونی)) یک پسره کلاس دومی یا اولی رو بلند کرده  چسبونده بیخ دیوار .. داره سرش داد میزنه و بچهه از ته دل گریه  و با اون صدای نازک و لرزونش :اقا ببخشید..اقا تورو خدا ببخشید..ترو خدا.... اشکاش هم روی گوناهشه..))

ناظمم که احسا قوی ترین مرد دنیا رو داشت  شروع کرد به ترسوند و  ...

بی خیال .. حس خوبی رو که موقع نوشتن داشتم و ازم گرفت این خاطره کوفتی.(بگذار بگم کیری تا دلم خنک شه)) سوری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

میگم پس کی نوبت ما میشه!

عجب بابایی و ااحوالی:

از تاکسی که پیاده شدم یکی از اون پشت مشتا گفت : exceuse me..sir

ٍمنم برگشتیدم عقب دیدم یک بابایی.. شروع کرد بربر اینگلیسی ور زدن من هم مثل خر نیگاش میکردم که چشم بین اون همه کلمه ایی که بلغور کرد خورد به              can u speack english 

گفتم   :yess......sure.

دوباره شروع کرد  ..ور.ور...  تا دوباره یک can you give some mony   شنیدم اون وسط ها..(.یعنی یک گدایه خارجی...)

موندم تو رودر واسیه اینگلیسیش و گفتم بفرما  که از شانسم موبایلو دید تو دستم.. گفت:

can i use to your mobile 4 one  min

گفتم  :yes.. 

تق..تق شمارشو گرفت   شروع کرد .نمیدونم هندی بود..کجایی بود(خودش گفت کشمیر)(پاکستان بود نه؟) شروع کرد خارجی صحبت کرد...۱...۲.....۵.....اوپس..خواستم بگیرم بزنمش گوشیمو نجات بدم ..دیدم حالا میگه شما ایرانی ها تروریستسدووخیلی ابلهانه جوابه   tanck`s soo much my brother    شو با لبخند میدادم..  گوشیمو داد..هزاریو گرفت..

رفت..نیگاه کردم دیدم ۱۶ دقیقه با یک جایی دنیا که  کدش ۰۰۹۲  بوده ور زده...

باید اون رگ تروریستسم و نشونه این  بابای ...میدادم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

نمی دونم خوبه یا بد؟!
 بگذار اینجوری بگم :

فکر کن!!!!! اسید ریخته روت!
ولی  اینقدر تحمل می کنی و خم به ابرو نمیاری.

که یک جا یک بابا یی بهت میگه: تو چی میفهمی! تو چی میدونی از دل کسی که آبجوش ریخته روش؟!

----

آدم دردشو به گور ببره و قوی باشه!!!یا بشر دو پا باشه؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 4:46 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

به خودم قول دادم که انجام بدم.... نیمخوام مثل دفعه های قبل خراب کنم

 یا نصفه بی یخیال شم.

اما حیف که بد قول ترین.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 


-
میگم چه حالی میداد اگه همه چیز  عین توی فیلم ها بود...
مثلا مثل بعضی از فیلما وقتی موندی سیم زرد و قطع کنی یا آبی ِ سیم درست رو قطع کنی..
  مثلا مثل بعضی از فیلما وقتی که میخوای یک کاری انجام بدی یکهو خواب ببینی که 10 سال گذشته و آینده رو ببینی.
مثل بعضی از فیلما هر وقت و هر جا(اتوبوس-خیابون-بیابون-زیر آب-توی اهرام مصر-توی بیمارستان)و با هر کسی اراده کردی بتونی سکس کنی و هر شب از کانالهای فجیح پخش شی.
مثل بعضی از فیلما هر وقت بایکی خیلی دعوات میشه آخرش دوستشین.
مثل بعضی از فیلما  وقتی میخواین یک تصمیم بزرگ بگیرین آهنگ حماسی پخش بشه
هر وقت که یک گند بزرگ میزنید اخرش به یک اتفاق خیلی خوب ومهم ختم بشه!
مثل فیلمها  یک نفری دنیا رو نجات بدی.
یکی یک هو ظاهر بشه و بگه  انتخاب کن :قرص آبی یا قرمز.
اونقدر قوی  باشی که با هزارتا تیر نمیری...
بتونی یک موجود زرد و زشت و متجاوز و کودک آزارو با مشت بکشی و اسلحه شو ازش دور کنی(هر دوتاشو) .
مثل بعضی از فیلما بری توی تابلو نقاشی.
مثل بعضی از فیلما
 وقتی داری می دویی صحنه آهسته بشه!
وقتی که از کار اخراجت میکنن نشینی عزا بگیری ..شاد بایستی وسر رئیست داد بزنی و بزنیش و بگی هوی بد بخت من سوپر منم.
یا مثلا اگه یک کیف پیدا کردی توش بمب نباشه 100میلیون پول باشه.
اگه یک  شب توی مه داشتی راه میرقتی یک ماشینی بایک عزیزکی جلوت بزنه رو ترمز و بگه! میخوای برسونمت!
کاشکی خلبان میشدی و هر شب استاد یک خاونم خلبان..هر شب هم پیش هم میخوابیدید. یا مثلا مسافر کشتی میشدی و به یک کوه یخ میخوردید... یک قاتل حرفه ای با یک گلدون سبز یا یک  پسری که قهرمانشو میبینه!
کاشکی میتونستی خدا بشی و بری مورگان فریمن و ببینی  یا میتونستی خیلی راحت با یک دکمه زمان و نگه داری..
خلاصه خیلی خوب بود اگه زندگی فیلم بود به شرطی که کارگردانش دیوید لینچ نباشه!!!!چون ابا اینکه از این فیلمه کسل کنندهای که توش گیر کردیم خیلی مهیج تر بود ..اما واقعا نمیارزید!  فکر کنم فاک اون وقت معنا پیدا میکررررررررد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

نقطه.

 سر خط

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط اشکان 

شد که بلاخره بعد از ۱۰ روز انزوا و تنهایی شلوغ شود دورمان.

شد که بعد از چندین ماه بعد از ظهر ها ماندیم تو خونه!

شد که از بس تنم میخواره  ..تمام ناخون هام شیکست.

شد که ار بس پنج گانه کانالهای تلویزیون اذون پخش کرد ما از این ور گاز انتشار کردیم.

شد دیگه نمیخوام بگم.ش...ش....شل شد تموم بدنم از بس  خنگ شدم..نمی دونم شاید تموم شدم.

خسته شدم از بس هیچیم به آدم نمیره! نه دلم تنگ میشه! نه خسته میشم! نه افسرده! نه خیلی خوشحال! نه گشنه! نه تشنه!

فقط الکی میخورم..میخوابم...میرینم..جغ میزنم...میخندم.. فقط امروز الکی شاکی شدم..بد جور شدم شاکی..  یک دونه قاط زدم از نوع خفنش.. بد بخت یارو تخم کرد.. دقیقن رید تو خودش. الان خیلی ناراح نم  ..حالا من به گه خوردن افتادم ..نمی دونم چرا داره خفم میکنه این عذاب وجدان! فقط خواستم زورمو نشونش بدم .اما از بس زور زدم ..ریدم.

الان هم که نشستم پای کامپیوتر و دارم چیز مینویسم ...سرم درد میکنه!نه! دروغ چرا! هیچیم نیست! حتی عذاب وجدان هم ندارم...فقط یکم ترسیدم که نکنه  من تموم شدم!!آخه پوک شده مغزم..الان هم هی میخاره کله و بدنم..اذون سرم و درد داره میاره!!!گرممه!!اما سره هوا!!!کلی چیز دیگه!! که توی ساعت ۷ داره برام اتفاق میافته!

--اما چرا ساعت ۲ ؟

(ه)یچ حوسی ندارم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

آهاییییی..بیا..بیا جلو....نترس.نمیخوام  که بزنمت..

میخوام تمومش کنم این بازیووو.............. میخوام هر چی میخوای بدم بت

بیا گاز بگیر.............بیا بکن(بوکون نه ها! بکن!!از کندن میاد))   هر چی میخوای بکن از بدنم..از گوشتم

آهای مگس ها ..اهای مگس های دور شیرینی بیاین جلو..خسته شدم بابا...مثلا دوستید؟ مثلا خیلی هوامو دارید.ریدید!!!

من دیگه حوصله ندارم..بیاین تا میتونید بخورید..که دیگه جونه مبارزه هم ندارم..

اما...

اما..

اما بدونید که اشتباه اومدید.. من شیرینی نیستم  من   انم.

 

---------

(ح)وس کردم بد جوری بچه دار بشم....(شومبوس گومبولی)

----------راستی صدام هم مردها!! آخیش ..اما به من چه!شاید هم الان تو لیموزین نشسته!

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

عجب .

.خیلی سخته.

.کمرم درد گرفت.

.مچ دستم از کار افتاد..

..مردم از گشنگی.

..چه قدر کثیف دورو برم.

.اما چه حالی میده 10 روز خونه خالی...

 

 -----------

الان نوشت:  عاشقتم..دوسستت دارم...وقتی تو بامنی من همه چیز دارم...دیگه هیچی نمیخوام..

اینو میگم ها...------->

---------------------------------------اره عقده ایم------------------------------------------به تو چه!حسود

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:27 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

یلدا بازی خیلی لوسه اما خیلی هم باحال.. اینجوری که 5تا از این لایه های درونیتو باد بریزی رو گود..بعد 5تا رو هم معرفی کنی که بریزن رو گد..
وای چقدر سخته!!!آدم نیمه پنهانشو لو بده مخصوصا اگه نیمه پنهانی نداشته باشه وای که چقدر سخت تره که به خوای 5نفر و از بین اینهمه دوستت انتخاب کنی که ادامه بدن این بازیو((حال کن عجب تیکه ایی انداختم به خودم این همه رفیق ....جونه من یکی شیشکی ببنده واسم)) مرسی از همکاریتون..انیجا هم بگذار تشکری کرده باشم ار الی جان که نهایت نوشابه باز کنی رو مرحمت نموده و شرمنده کرده


ا1-عادت کردم سر پا تو دستشویی (همونجایی که داداش و بابا و مامانه گرام مسواک میزنن) بشاشم (آین یک راز بود) اره

ا2-پنج بار کنکور دادم اماتوی این 5بار حتی یک تست رو هم سیاه نکردم از ترس اینکه قبول شم(((این به گوش بابام نرسه که این اخرین پستم میشه) آفرین.

ا3-بزرگترین کیر زندگیمو وقتی خوردم که بعد از 100هزار تومن خرج کردن و اینور اونور رفتن و آزمایش دادن فهمیدم سرطان خون ندارم...واینو هم بگم که (بی ربط)اینقدر دوست عوض کردم و داشتم و دارم و اینقدر همشون باهام صمیمی شدن و دور شدن که دیگه مرگ این آخری واسم عادی بود.
ا4- مثل خر کتاب میخرم اما عمرا نگاشون نمیکنم...دیونه فیلم و دیویدیم اما شاید روزی 1 تا ببینم چیزی که شهوت منو میتونه کنترل کنه اسمش پی اس پی رفیق جدیدم که ک#س خل شدم 320000تومن پول دادم پاش اما همه جا گفتم 100000تومن خریدم

ا5-بعضی وقتها اینقدر دروغ میگم و اینقدر اطرافیانمو میپیچونم که یادم میره فرق دروغ و حقیقتو ..شدیدا معروف به اینکه همه چیز و تو پاچه اینو اون میکنم اما خودم که میدمنم هیچ بخار این کارا ر ندارم...مثل سگ میپیچوننم اما مثل گاو عین خیالم نیستم...بین دوستام به اسم کسخل یا اشکی خان شهرت دارم و اینو هم بگم که هیچکی روی من قد 22 سال حساب باز نمیکنه و در حد 15 سال موندم و بزرگ نشدم در انظار ...شدم ایا؟
-----
حالا من کیو بگم اخه؟
شاید ادمم
دلشدگان
MEPHISTOPHELES
اسکالر
متین
((((لینک نمیتونم بگذارم چون بد جوری داغونه کامپیوترم حسابشو بکن خودت......)))))
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط اشکان  |