داشتم جلو آینه با خودم صحبت میکردم.......فحش میدادم....یه وری نیگاه میکردم.........زل میزدم ته چشمام...............خلاصه.................
ماجیک بر داشتم.............ریشو سیبیلارو پر رنگ گردم.............سیاه.
.......................خیلی بزرگ شده بودم..یکی دیگه شده بودم.
سرمو انداختم پایین رفتم جلوی بابا مامان..........یک جوری نیگام کردن و زدن زیره خنده..
منم یک جوری شدم...احساس کردم بزرگ شدم با این ریش اما کوچیک شدم با این ریش شدم واسشون اشکانی ۶-۷ ساله...همون اشکانی که توی مهمونی گفت سلام... اشکان خارکسه وارد میشود.
دوییدم دو توالت واسه اینکه پاک کنم ..............................تازه فهمیدم من چقدر از اون قدر که فکر میکردم ............قاطی تر و دیونه تر ووووووووووو اینام.
هرکی چکش داره یکی بزنه تو سرم...بد جوری احتیاج دارم ار این انجمادی که منو گرفته خارج شم نقطه
هر کی که خندید بهم زود دستمو انداختم گردنش............نمیدونم.
هر کی که زیر چشمی نگام کرد رفتم جلو باش گرم گرفتم..
به همه چیز و همه کس دارم اویزون میشم ..تا نرم اون پایین....
البته میگن اون پایین ها هوا بدتر از اینجا نیست ..اما شاید دارم همه چیز و هر کسی رو امتحان میکنم
تا نفهمم چی شده........اما چقدر خستما...................
شاید دارم فرار میکنم ..دوباره یک حس زشته قدیمی بیدار شده اون ته دلم.
دیگه نمیخوام ادامه داشته باشه واسه همین باید یک کاری کنم..شاید برم تمرینه زیرآبی..یا شاید بد نباشه کایت سواری رو امتحان کنم...یکی یک چیزی پیشنهاد کنه!
اگه میخوای مو هامو بکشی الان وقتشه..
اگه دلت میخواد یکی و بزنی درست اومدی...
چون دچار یو بوست شدید روحی و جسمی شدم.
لطفا سریع سیفونو بکش..
هر چی التماس کردم و سفت سر جام بودم تو تسلیم نشوو...آب بریز روم .. با پا بزن ..گازم بگیر(نه نگیر گوهی میشی)
می دونی چیه..
یوبس نیستما.........اما همه میگن شبیه فلانی هستی..نگاه که میکنم میبینم اره خیلی شبیشم.. خیلی کارام حرکاتم..کلمه گفتنام..همه چیزم خیلی شبیه اونه..اونم خیلی یوبسه.
نمیدونم با سیفون حل میشم ..یا فقط یک سوء تفاهمه..؟
فقط همیشه ساله نو واسه من از وقتی شروع میشه که اتاقمو رنگ میکنم.الان توی انبوهی از روزنامه و کاغذ و سطل نشستم کغه اتاق دارم مینویسم..
میدونم باید تشکر کنم از یک چیزی به خاطره امسالم. اما کیو چی نمیدونم...
اتاقمو ار آبی به سورمه ایی تغییر دادم . .کلی وسیله ریختم ازش بیرون..
دنباله یک حس تازه................دنباله حرفی تازه..........
اتفاقی زدم کانال ۳ داتشت خسرو گلسرخی رو نسون میدا..کف کردم...بعدش دلم سوخت..بعد خاموش کردم . نشستم فکر کردم.به هیچی نرسیدم جز احترام.اما نمیدونستم فاتحه بخونم ..یا ...یا..یا چی؟
اگه یک روز دیدین یکی داره به اسمه من بهتون فحش میده بدونید کار این مورچه هاست..
اصلا که میگه نیازارشون وقتی این همه میازازنت...هر جا که مورچه دیدین تف کنید روش....تا قرق شه.... نازش کنید تا له شه......بشاشین روش تا آب ببرتش.. خداییتونو خلاصه نشون بدین بش..
این بابا طاهر هم هی واسه خودش خوش بوده که ور ور از مور و درخت میگفته ها...
----------ذهنم خونآلود شد.........پس دو بال پرواز بدین تا بند بیارمش..خونو..
میگم چند وقته نه میتونم پیانو بزنم..نه گیتار..نه سنتور..نه خیاطی کنم..نه آشپزی..نه گلدوزی..حتی تایپ ..آخه یک شب خواب دیدم انگشتام به صورته عمودی از وسط خورد شدن..واسه همین تا دست میزنم به هر چیری یک درده درونی میاد تو کونم..ببخشید تو جونم.
کی قربونه انگشتای نازم میره..حیف نیست جوونم تازه به ۸۰٪ آرزم هام رسیدمووفقط یکیش مونده اون هم به زودی ایشاالله......
کی گفت اون یکی ارزوت هم حتمی ازدواجه؟! نه بابا اشتب میکنی مگه خر گازم گرفته..
اخرین ارزوم هم اینه که مشرف شم زیارت حج..![]()
نخند بابا... دوست داری منم تورو مسخره کنم.؟
راستی احمقانه ترین چیزی رو که می تونی بگو = ((دو نفر مرد توی بیابون با یک جسد توی صندق عقب ماشینشون خسته و مونده چیکار میکنن؟)(
این روزا خیلی تو رویاهام و افکارم نزدیک شدم بش...بیشترش خطرناکه.
دلم میخواست فرش بودمو همه اندماغشونو میمالیدم به من.
دوست داشتم آسفالت بودمو همه تف مینداختن روم..
می خواستم صندلی می بودمو همه جر واجرم میکردن
.اما به همه افکارم پشت کردم و نشستم وخیانت و اینجا نوشتمشون.
این اشکانی که می گن خیلی نجیبه تو فامیل دوستاش میگن خیلی کثخله.. اما به جونه خودم هیچی نیستم...یک سر سوزن ارزش ندارم...اصلا قابله این صحبتها نیستم..چرا وقتتونو تلف می کنید..چرا اینقدر انرژی میگذارید صحبت میکنید درموردم((میکنید صحبت در موردم ایا؟))چرا اینقدر پول تلفن میدید و زنگ میزنید..چرا چشماتونو خسته میکنید اصلا اینهارو میخونید..بابا حالا اگه بیخیال نشد..میرین (عکس های دخترهای ایرونی)..حیف این چشمای قشنگ نیست اینجا خسته میشه....
تازه فرق و تفاوت و شباهت های بین اهتیاج و (ح)وس و فهمیدم...هرچیزی رو که فکر میکردم (ح)وس کردم ،بهشون اهتیاج داشتم...
اهتیاج دارم به یک دقیقه سکوت به احترام حماقته تمام دقیقه ها و لحظه ..
جلوی چند نفر میتونم لخت شم!؟