تبليغاتX
بی خیال
Pink Floyd - Brain Damage

Music Code provided by Song2Play.Com

همینجوری............تنگ یک غروب .که حتی ح.صله دست تو دماغ کردن هم کسی.نداره.........

داشتم جلو آینه با خودم صحبت میکردم.......فحش میدادم....یه وری نیگاه میکردم.........زل میزدم ته چشمام...............خلاصه.................

ماجیک بر داشتم.............ریشو سیبیلارو پر رنگ گردم.............سیاه.

.......................خیلی بزرگ شده بودم..یکی دیگه شده بودم.

سرمو انداختم پایین  رفتم جلوی بابا مامان..........یک جوری نیگام کردن و زدن زیره خنده..

منم یک جوری شدم...احساس کردم    بزرگ شدم با این ریش اما کوچیک شدم با این ریش شدم واسشون اشکانی ۶-۷ ساله...همون اشکانی که توی مهمونی گفت سلام... اشکان خارکسه وارد میشود.

دوییدم دو توالت واسه اینکه پاک کنم ..............................تازه فهمیدم من چقدر از اون قدر که فکر میکردم ............قاطی تر و  دیونه تر ووووووووووو اینام.

هرکی چکش داره  یکی بزنه تو سرم...بد جوری احتیاج دارم ار این انجمادی که منو گرفته خارج شم نقطه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

نمی خوام بگم مستقیم رفتم سمت عقب.....اما شاید (که نه) حقیقت تلخه.. ها!

هر کی که  خندید بهم  زود دستمو انداختم گردنش............نمیدونم.

هر کی که زیر چشمی نگام کرد رفتم جلو باش گرم گرفتم..

به همه چیز و همه کس دارم اویزون میشم ..تا نرم اون پایین....

البته میگن اون پایین ها هوا بدتر از اینجا نیست ..اما  شاید دارم همه چیز و هر کسی رو امتحان میکنم 

تا نفهمم چی شده........اما چقدر خستما...................

شاید دارم فرار میکنم ..دوباره یک حس زشته قدیمی بیدار شده اون ته دلم.

دیگه نمیخوام ادامه داشته باشه واسه همین باید یک کاری کنم..شاید برم تمرینه زیرآبی..یا شاید بد نباشه  کایت سواری رو امتحان کنم...یکی یک چیزی پیشنهاد کنه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

اگه میخوای گاز بگیری....  الان وقتشه.

اگه میخوای مو هامو بکشی الان وقتشه..

اگه دلت میخواد یکی و بزنی درست اومدی...

چون دچار یو بوست   شدید روحی و جسمی شدم.

لطفا سریع سیفونو بکش..

هر چی التماس کردم و سفت سر جام بودم     تو تسلیم نشوو...آب بریز روم .. با پا بزن ..گازم بگیر(نه نگیر گوهی میشی)

می دونی چیه..

یوبس نیستما.........اما همه میگن شبیه فلانی هستی..نگاه که میکنم میبینم اره خیلی شبیشم.. خیلی کارام حرکاتم..کلمه گفتنام..همه چیزم خیلی شبیه اونه..اونم خیلی یوبسه.

نمیدونم با سیفون حل میشم ..یا فقط یک سوء تفاهمه..؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

نه گیجم .نه خر..

فقط همیشه ساله نو واسه من از وقتی شروع میشه که اتاقمو رنگ میکنم.الان توی انبوهی از روزنامه و کاغذ و سطل نشستم کغه اتاق دارم مینویسم..

میدونم باید تشکر کنم از یک چیزی به خاطره امسالم. اما کیو چی نمیدونم...

اتاقمو ار آبی به سورمه ایی تغییر دادم . .کلی وسیله ریختم ازش بیرون..

دنباله یک حس تازه................دنباله حرفی تازه..........

اتفاقی زدم کانال ۳ داتشت خسرو گلسرخی رو نسون میدا..کف کردم...بعدش دلم سوخت..بعد خاموش کردم . نشستم فکر کردم.به هیچی نرسیدم جز احترام.اما نمیدونستم فاتحه بخونم ..یا ...یا..یا چی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

تمامه زندگیمو مورچه برداشته..این مور چه هی زرد و ریز هم با هر جا و هر سوراخی تو بدنمون کار دارنو تا ته توشو در نیارن بی خیال نمیشن...

اگه یک روز دیدین یکی داره به اسمه من بهتون فحش میده بدونید کار این مورچه هاست..

اصلا که میگه نیازارشون وقتی این همه میازازنت...هر جا که مورچه دیدین تف کنید روش....تا قرق شه....  نازش کنید تا له شه......بشاشین روش تا آب ببرتش.. خداییتونو خلاصه نشون بدین بش..

این   بابا طاهر هم هی واسه خودش خوش بوده که ور ور از مور و درخت میگفته ها...

----------ذهنم خونآلود شد.........پس دو بال پرواز بدین تا بند بیارمش..خونو..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

نپرس که جونه خدا نمیدونم..

میگم چند وقته نه میتونم پیانو بزنم..نه گیتار..نه سنتور..نه خیاطی کنم..نه آشپزی..نه گلدوزی..حتی تایپ ..آخه یک شب خواب دیدم انگشتام به صورته عمودی از وسط خورد شدن..واسه همین تا دست میزنم به هر چیری یک درده درونی میاد تو کونم..ببخشید تو جونم.

کی قربونه انگشتای نازم میره..حیف نیست جوونم تازه به ۸۰٪ آرزم هام رسیدمووفقط یکیش مونده اون هم به زودی ایشاالله......

کی گفت اون یکی ارزوت هم حتمی ازدواجه؟!  نه بابا اشتب میکنی   مگه  خر گازم گرفته..

اخرین ارزوم هم اینه که مشرف شم زیارت حج..

نخند بابا... دوست داری منم تورو مسخره کنم.؟

راستی احمقانه ترین چیزی رو که می تونی بگو  =  ((دو نفر مرد توی بیابون با یک جسد توی صندق عقب  ماشینشون خسته و مونده چیکار میکنن؟)(

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

میگم کاشکی وقتی که خدا ادمو آفرید همون موقع کارخونه پاناسونیک یا سونی رو هم می آفرید...بعد دست هر آدم یک دونه هندی کم میداد...تا از اون اول تا این اخر همه چیز ضبط شده ومستند بود..اون وقت میدونستیم چیزی که به خاطرش جشن میگیریم..گریه میکنیم..یا بهش افتخار میکنیم و تنفر می ورزیم..ارزشش و داشت......(؟؟؟؟)ها؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

داشت گوشمو میخورد و لیس میزد..خیلی خوب بود..حیف که خواب بود.

این روزا خیلی تو رویاهام و افکارم نزدیک شدم بش...بیشترش خطرناکه.

دلم میخواست فرش بودمو همه اندماغشونو میمالیدم به من.

دوست داشتم آسفالت بودمو همه تف مینداختن روم..

می خواستم صندلی می بودمو همه جر واجرم میکردن

.اما به همه افکارم پشت کردم و نشستم وخیانت و اینجا نوشتمشون.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

اصولا چند وقتیه که ار بس کار بیخودی ریخته روسرم..نمیتونم کلمو بالا بیارمو ببینم چه خبره..یک عده هم که  همیشه با موبایل دور و ور مونن  از این سربه زیری من استفاده میکنند و شالاپ شالاپ پس گردنی میزنن و سریع بلوتوث و فعال میکنن..

این اشکانی که می گن خیلی نجیبه تو فامیل دوستاش میگن خیلی کثخله..  اما به جونه خودم هیچی نیستم...یک سر سوزن ارزش ندارم...اصلا قابله این صحبتها نیستم..چرا وقتتونو تلف می کنید..چرا اینقدر انرژی میگذارید صحبت میکنید درموردم((میکنید صحبت در موردم ایا؟))چرا اینقدر پول تلفن میدید و زنگ میزنید..چرا چشماتونو خسته میکنید اصلا اینهارو میخونید..بابا حالا اگه بیخیال نشد..میرین (عکس های دخترهای ایرونی)..حیف این چشمای قشنگ نیست اینجا خسته میشه....

 

تازه فرق و تفاوت و شباهت های بین اهتیاج و (ح)وس و فهمیدم...هرچیزی رو که فکر میکردم (ح)وس کردم ‌،بهشون اهتیاج داشتم...

اهتیاج دارم به یک دقیقه سکوت به احترام حماقته تمام دقیقه ها و لحظه ..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

دوباره گوشام داغ شد....حیف...

جلوی چند نفر میتونم لخت شم!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط اشکان  |