تبليغاتX
بی خیال
Pink Floyd - Brain Damage

Music Code provided by Song2Play.Com

۱:  یک چیزی فهمیدم  اونم اینه که همه میدونن اما هیشکی به رو خودش نمیاره(جالبها!)

۲:یک هو به خودم اومدم دیدم دارم رکورد میزنم..رکوردی که واحدش مچ بر ثانیست

۳: هفته ایی ۳ بار میبینمش اونم منو میبینه اما جرات ندارم بگم سلام......عجب ترسوییما.اخرش هم فقط حسرتش میمون ..حالا ببین کی گفتم

۴:نیستم یک هفته ایی  ..خلاصه شرمنده اگه مکی گشادیییم و نیسرییم...درضمن اینجارو روسرتون نگذارید(اه.اه.شدم عین این ادمهای بیمزه با شوخی های تخمی که توقع خنده هم دارن).

۵:یعنی سلام کنم...(اخه میترسم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

ق.ن: بابا خسته شدم  ..شدم هزار پا  ار بس هر جا رفتیم همه بمون پا دادن.

حالا.

ما دوتا بودیم  از اولش...

بعد یک تفاوت داشتیم  نه از اولش.

اینکه  اون هر کاری که خواست کرد. و من هر کاری که فکر کردم خوبه کردم

اخه به من گفته بودن کاره خوب خوبه هو کاره بد بد..اما مثله اینکه به اون نگفته بودن!

 من فکر میکردم و کار میکردم از نوع خوب..

اون فکر میکرد و کار میکرد از نوع بد.

حالا هم  من منتظرم که بخوره باکله زمین ار بس کرد کاره بد

اما اگه نخوره زمین یعنی کار ه خوب و بد یکی تو آخر...؟

پ.ن: شرمنده

؟؟؟پ .ن: من فیلتر شدم!!!؟؟ چرا نمیتونم بیام اینجا؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

پق...................(صدای در فندک بود..از این گرونا که درش از بالا باز میشه)

.......الان..سیگارو گذاشتتم رو لبم................ دوباره پق( همون صدا قبلیه)

دارم نوک سیگارو نیگاه میکنم که با فندک روشنش کنم( چشمام چپ شده)

یک لحظه میترسم..........(تو ذهنم........نکنه معتاد شم..نکنه بابام برسه..نکنه...)

سیگارو میذارم کنار ( باید حواسمو جمع کنم باید تمرکز کنم)

میخونم (چشم چشم دو ابرو  دماغ و دهن یک گردو)..سیگار  تو دستمه...

دوباره تو دهن..چشما دوباره چپ و یک بار دیگه (پق)..

وی..............اتیش گرفت..دود کرد....................الان فوت کنم یا بکشم تو!!!(بابا مثبت)

......................دود............اوهه..اوههههههههههههههه......اهیهههههیهههههققق..

حالا قهوه

. ایناش ..

یک قلوپ .........ایهههههههههههههههههه(الان زبونم حدود یک متر دراز و قههوه ای شده و موج موجی شده  چشمام هم مثله دو تا توپ پینگ پونگ(اگه میخواین همه رو یک جا تصور کنید مراجعه شود به کارتن تام و جری وقتی یک چیزی میفته رو تام)

یک پوک سیگا.................اهههاهههیییییییبثثقفلهالهاههههههههههههیییییییییق

یک قلوپ قهوه...............ااااااایخخخخخخخخخخخخخخخخاوخ اوخ واخ   ییییخخخخ

وای چه قدر فکرم روشن شدش.............................................قدمه بعدی چیه؟!

راستی چرا دخترا سیگارو خیلی دوستترتر دارن..!؟

فقط مونده بود دکتر خانواده شییم.................

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

همین جوری که داشتم قدم میزدم توی خلوت وسکوت وهیاهو....یکی زد به شونم و گفت.. تا دیر نشده بر گرد تا پل های پشت سرت خراب نشده برگرد..

گفت:زندگی دو روزه.........ارزش نداره اینقدر فکر کنی بهش..........ارزش نداره..

گفت: چرا اینقدر خودتو سعی میکنی در گیر مسائل اجتماع کنی...

گفت: اصلا تو چیکار داری خدا کیه...چی میگه...چی درسته چی نا درست

گفت:بابا تو هم چیزه خاصی نیستی..مثل بقه هستی پس برو زندگی کن.

گفت: سهمه تو از این بازی چیه که حاضر نیستی..دیگه نگذاشتم بگه..

 دستمو گذاشتتم رو کتفش

یک جفت پا انداخت واسش ..افتاد زمین...چند تا لگد زدم تو پهلوش...

شلوارشو در اوردم (چیزش  شالاپ شالاپ میشد) چند تا با رو با کات دار زدم به چیزش...(اسمش یادم رفته)..........نفسش بند اومد.. گفتم :

گفتم:شما مقابله دوربین مخفی هستید..

پ.ن : تا حالا شده به شدت بخواین یک پستتونو پاک کنید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

از بچگی خشن نبود دوست خوبی هم نبود اصلا بود و نبودش مهم نبود..

با یکی سلام میکرد گرم میشد اما بعد از ۵ دقیقه خیلی سرد میشد.

این پسره که خیلی خره تو دلش یک غم داشت ...قده نوک سوزن

دنبال توجه ..شهرت...پول.....رفیق.....هیچی نبود ..اصلا نمیدونست که کی بود.

یک روز وقتی از خواب بیدار شد رفت جلوی آینه دید مثل هر روزه خیلی ناراحت شد واسه همین

یک تصمیم گرفت تصمیمی که خدا هم جلودارش نبود ..شالو کلاه کرد که بره بیرون اما هوا سرد بود

پشیمون شد و نشست جلوی من و شما.و. هی نوشت.........از اینور و انور.

طوفان.گرما.سرما و زلزله هیچ ربطی به موضوع نداره موضوع اینه که الان این پسره حالش خوب نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط اشکان  | 

ای.. گاو مقدس........ای خرس قهموه ایه بزرگ.........من تورا ستایش و پرستش میکنم و از اینا...

ای..دریای بزرگ ای آسمان   من تو را ستایش و و از اینا...........

ای خورشید تابان من تو را  و از اینا.........

ای آدم و از اینها............

من چم شده هو از اونهاا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط اشکان 

یک زندون ساختم ته فکرم.......زندانی کردم یک نفرو توش.

یکی که الان داره نفس میکشه.

 من هر شب دارم بش تجاوز میکنم.

کجا رو داره که بره این زندانی عزیز................جز بغله من.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 3:26 قبل از ظهر  توسط اشکان  |