تبليغاتX
بی خیال
Pink Floyd - Brain Damage

Music Code provided by Song2Play.Com

اخ اگه بدونی چه قدر دوست دارم  به آپم دوباره اما.

کامم پر زه ویروس  کی بورد تعطیل. وقت پر (باور کنید حدوده یک ماه که درست نخوابیدم).

و در آخر اینکه  وقتی وبلاگم فیلتر شده چی کار کنم؟! برم یک جا دیگه؟(من که نمیتونم تو وبلاگم بیام).

حالا. یک خاطره از یک روز بهاری من در کنار خانواده:

همون موقع که  بعد از دیدن کابوس خیس عرق از خواب پریدم  در اتاق گروپی باز شد و تمام اقوام ریختن تو و شروع کردن با ریتم بندری قر دادن کمر و از سر و کوا ما و اتاق بالا پایین رفتن.

همون موقع که یواش یواش تپش قلب داشت میومد پایین و اقوام اتاق رو خالی کرده بودن موبایل زنگ خورد و صدای یکی از اونور خط با جیغ و از ما رو به دوئل دعوت کرد و ترقی قطع کرد

همون موقع که کت و شلوار و کرواتو زدم  یک هواپیما همراه با چندین تا سر نشین سقوط کرد خونه بغلیمون (خب به من چه) بیخیالش شدیمو رفتیم.

همون موقع آقا محمود همسایمون داشت تانکشو تو حیاط میشد و جک یک رشتیه رو واسه دوستش تعریف میکرد که ۱۵ تا ملوان تو حمومش پیدا میکنه رو تعریف میکرد ما هم یک سلامه گرمی کردیم و رد شدیم از کنارش

رسیدیم سر خیابون دیدیم  مردم دارن می زنن تو سر خودشون  من گفتم مردم ابله مردمم به من گفتن ادم ابله گفتم چرا میزنین تو سر خودتون گفتن  از بس تو شر و ور گفتی گفتم اها باشه.

خلاصه تاکسیو-----بحث در مورده قیمت اپک و بورس و فقر جک سکسی و اینا---دعوا سره کرایه--رسیدن به مقصد.

رسیدیم..بروبچس  همه منتظر ما طرف هم اونطرف همه دست میزدنن و سوت بلبلی..

من اصلا اماده نبودم اون سریع هفت تیر کشید و من مردم. (اه اه چقدر شر و ور گفتم)

---

---------

--------------------میگم برم یک جای دیگه؟ 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط اشکان  | 

الان که دارین اینهارو میخونید
من خسته و کوفته با پاهایی پر از زخم و دستانی تاولیده.
شاید روی تخت با کفش یا روی قالی بدون بالش خوابیده باشم.
چمدونی که ندارم  اما هنوز کوله ام رو باز هم نکردم. نیمودنم چیزی جاگذاشتم یا چیزی اورودمم.
نگید بابا تو خیلی الافی وامیستایدی عرقت خشک شه بعد اینجا اینارو مینوشتی نه نگید چون من عرقامو خشک کردم.حمومو هم کردم حتی مسواک و جیش هم انجامیده اما باز خفن خستم.
نه خسته راه..شاید خسته خستگی راه..(یعنی چی؟)
لطفا کمی اهسته تر کامنت بگذارید چون بدنم درد میکنه و سرم ماله خودم نیست.
با تشکر از مرحمتتون
(مرحوم اشکی خان)
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 4:22 قبل از ظهر  توسط اشکان  |