الان که دارین اینهارو میخونید
من خسته و کوفته با پاهایی پر از زخم و دستانی تاولیده.
شاید روی تخت با کفش یا روی قالی بدون بالش خوابیده باشم.
چمدونی که ندارم اما هنوز کوله ام رو باز هم نکردم. نیمودنم چیزی جاگذاشتم یا چیزی اورودمم.
نگید بابا تو خیلی الافی وامیستایدی عرقت خشک شه بعد اینجا اینارو مینوشتی نه نگید چون من عرقامو خشک کردم.حمومو هم کردم حتی مسواک و جیش هم انجامیده اما باز خفن خستم.
نه خسته راه..شاید خسته خستگی راه..(یعنی چی؟)
لطفا کمی اهسته تر کامنت بگذارید چون بدنم درد میکنه و سرم ماله خودم نیست.
با تشکر از مرحمتتون
(مرحوم اشکی خان)
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 4:22 قبل از ظهر توسط اشکان
|